چرا که سایهات باغی بهاریست
صدایت آبشاری از قناریست
چرا که تاب تنهایی ندارم
دلم در جستوجوی رستگاریست
و پاسخهایی از این دست زیرا
قرار من به وقت بیقراریست
نگاهم تشنهی رودی روان و
امیدم دیدن یک چشمه یاریست
نمیگیرد مرا این شعلهی شوخ
که لطف عشق در چشم انتظاریست
صدایت، سایهات، نورت، نگاهت...
خدای من چرا از من فراریست؟
برچسب: از این دست,از دست این پسرا,از دست این روزگار,از دست این دخترا,از دست این دیوانه یار,از دست این,غمت,از دست این دل,از دست این زمونه,از دست این آدما,از دست این مردا,
نویسنده: آبتین رستمیان