روسپی - تاریخ: 1395/11/16 ساعت: 3:58
اجازه آقا! فاحشه خانوادگی؟ ندارم آقا؟ در یک تف غرق میشوم وقت و بیوقت/ جا و بیجا دور از چشم خودم گاهی زبان میچرخانم دور دهانم گلولهی خیس را پرتاب میکنم توی صورت دنیا که هواش کرده مرا آلوده و با چشمهای قی کرده میخوردم هر روز گاهی که نه، هر شب دور از چشم خدا تکّههای خندهی دختری باکره را به لبهایم سنجاق...
حرف آخر - تاریخ: 1395/11/16 ساعت: 3:58
از این دست... - تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 16:51
چرا که سایهات باغی بهاریستصدایت آبشاری از قناریست چرا که تاب تنهایی ندارمدلم در جستوجوی رستگاریست و پاسخهایی از این دست زیراقرار من به وقت بیقراریست نگاهم تشنهی رودی روان وامیدم دیدن یک چشمه یاریست نمیگیرد مرا این شعلهی شوخکه لطف عشق در چشم انتظاریست صدایت، سایهات، نورت، نگاهت...خدای من چرا از من فر...
دادگاه - تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 16:50
حرفها خون دارند آقای قاضی! گوشت و استخوان، حس و حرارت، رنگ. هیچ حرفی بیوزن نیست آقای قاضی!»رفتهرفته متهم برعکس حرف میزد. به جای حرف زدن به سمت راست، به سمت چپ حرف میزد. دیوارهای انفرادی شاهد بودند که قبل از انتقال به دادگاه، بلندبلند به خودش گفته بود: «باید در تمام جهات حرف بزنم در تمام جهات!» آمده ...
خوشبختی - تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 16:50
از من است بله دل سرخ و نگاه تخسی که آفتاب کرده زنم روی بند رخت در حیاط میان لباسها شلوارم خوشحال است جورابها و پیراهنم و از هیچ گربهای هم خبری نیست
سؤال - تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 16:49
ای هیچکسان اهل این هیچستاناندازهی چیست وزن یک لقمهی نانجنگی با بیشمار مرد بیسریا یک زن زیبا، لاغر، عریان؟
درد - تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 16:49
از حرص پُریم، آز، از منّت و مزداز رنگ و ریا، دروغ، تهمت، از پزد!ماییم کتابی که ندارد پایاندربارهی اختناق، دربارهی دزد
سرزمین هرز - تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 16:49
تاریکی تا بدون مرز است اینجا دنیا دنیای ترس و لرز است اینجا حتّا از زیر سنگ میروید تیغ انگار که سرزمین هرز است اینجا
شیفت شب - تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 16:48
دیشب یکی از نیروهای خدماتی، همینطور که داشت کف بخش را تی میکشید، از من پرسید که خریداری برای ماشیناش سراغ ندارم؟ و قیمتاش را هم گفت. گفتم: نه! و توی ذهنم آمد که چه کسی دو میلیون تومان پول میدهد بالای یک تویوتای قدیمی و زهوار در رفتهی از رده خارج!«چرا میخواهی ماشینت را بفروشی؟»«برای عمل پیوند قرنیهی ...
سرگردانی - تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 16:48
اندوه همیشگی و شادی آنیست هر ساختنی شروع یک ویرانیست تقدیر تمام بادهایی چون ما سرگردانیست آه سرگردانیست
زندگی - تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 16:48
غم زندگی را همه عمر بیهوده خوردیمسرانجام یک روز ما هم نمردیم و مردیم! همه عمر در گوشهی خود نشستیم و تنهافقط آرزوها و غمهای خود را شمردیم سیاه و سفیدیم ما دوستان ما همینیماگر ترک و تاجیک، لر یا عرب یا که کردیم نشستیم در معرض بادها و چه آسانبه هر کوچک کوچک کوچکی دل سپردیم به جز خویش آیا به جز خویش آیا...
دور باطل - تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 16:47
بانو شما چقدر قشنگید و خوشکلایدپروردگار روح و خدای من و دلاید هرلحظه چشمهای شما میکشد مراآخر شما برای چه این قدر قاتلاید! دلخواه و دلفریب و دلانگیز و دلربابانو شما هرآینه یک ماه کاملاید با من به مهر، شربت شیرینتر از عسلبا دیگران به قهر چو زهر هلاهلاید با آن که آفتاب شما آسمانی استاینجا فقط به خاطر م...

برچسب‌های مرتبط

از این دست | از دست این پسرا | از دست این روزگار | از دست این دخترا | از دست این دیوانه یار | از دست این غمت | از دست این دل | از دست این زمونه | از دست این آدما | از دست این مردا