خرید بک لینک

حرفها خون دارند آقای قاضی! گوشت و استخوان، حس و حرارت، رنگ. هیچ حرفی بیوزن نیست آقای قاضی!»
رفتهرفته متهم برعکس حرف میزد. به جای حرف زدن به سمت راست، به سمت چپ حرف میزد. دیوارهای انفرادی شاهد بودند که قبل از انتقال به دادگاه، بلندبلند به خودش گفته بود: «باید در تمام جهات حرف بزنم در تمام جهات!» آمده بود و در جایگاه متّهم، در مقام دفاع داشت به سمت چپ حرف میزد، در حالی که دست و پای راستاش را هم با خود نیاورده بود. این طور فکر کرده بود که تأثیر کلام یک آدم نصفهنیمه بر قاضی به مراتب بیشتر از یک آدم کامل است. نصفنیمهی کاملِ کامل هم که نبود. بیست و چهار ساعت قبل از انتقال به دادگاه، به عمد، اعضای مصنوعی خود را زده بود روی کف انفرادی و شکسته بود و داده بود ببرند برای تعمیر. ۲۵۵۸ روز قبل (این طور حساباش را داشت) در یک اتفّاق کاملا" نادر، یک دانگفنگ چینی در بلوار کمربندی، از روی اندام سمت راست بدناش رد شده بود و در بیمارستان، به فاصلهی هفده ساعت و چهل دقیقه، پای راستاش را در یک نایلون مشکی توی کشوی سوم سردخانه، کنار دست راستاش گذاشته بودند.
«آقای قاضی! ... »
حرف زدن از پایین به بالا، برعکس روال معمول، حرف زدن در جهت اریب، در جهت جنوب شرقی، جنوب غربی، شمال شرقی و غربی، حرف زدن به سمت مرکز زمین، به سمت ستارهی هالی، به سمت خطهایی که بر روی دیوار زندان انداخته بود، به سمت پنیر صبحانه، به سمت خود ...
ناگهان متّهم کشف کرد که باید در جهت قاضی حرف بزند: «آقا اصلا" هرچی شما بگید!»
قاضی چشمها را چرخاند به جایی که زن رانندهی دانگفنگ نشسته بود. بیوهی مغموم، حالا دو هزار و پانصد و پنجاه و هشتمین روزی بود که به متّهم نگاه میکرد.

_____________________
مجموعه داستان منتشر نشدهی «آمریکای اینجا»/ پژک صفری/ داستانک «دادگاه»

برچسب: دادگاه لاهه,دادگاه,دادگاه ویژه روحانیت,دادگاه نورنبرگ,دادگاه سعید طوسی,دادگاه به انگلیسی,دادگاه نظامی,دادگاه تجدید نظر چیست,دادگاه خانواده, نویسنده: آبتین رستمیان تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 16:50

صفحه بندی