خرید بک لینک

اجازه آقا! فاحشه

خانوادگی؟ ندارم آقا؟

در یک تف غرق میشوم

وقت و بیوقت/ جا و بیجا

دور از چشم خودم

گاهی

زبان میچرخانم دور دهانم

گلولهی خیس را

پرتاب میکنم توی صورت دنیا

که هواش کرده مرا آلوده

و با چشمهای قی کرده میخوردم

هر روز

گاهی که نه، هر شب

دور از چشم خدا

تکّههای خندهی دختری باکره را

به لبهایم سنجاق میکنم

پا میدهم به کفشهای گیجم

و با شورت خونآلود

در گرگومیش یکی از همین کوچهها

گورم را گم میکنم

چپ و راست، گاهی که نه

هر روز و هرشب

آفتابی میشوم زیر سایهی شما

به فرمانتان دنده میدهم

جلو و عقب

و ...

دور از چشم شما زندهام!

برچسب: نویسنده: آبتین رستمیان تاريخ: شنبه 16 بهمن 1395 ساعت: 3:58

صفحه بندی