اجازه آقا! فاحشه
خانوادگی؟ ندارم آقا؟
در یک تف غرق میشوم
وقت و بیوقت/ جا و بیجا
دور از چشم خودم
گاهی
زبان میچرخانم دور دهانم
گلولهی خیس را
پرتاب میکنم توی صورت دنیا
که هواش کرده مرا آلوده
و با چشمهای قی کرده میخوردم
هر روز
گاهی که نه، هر شب
دور از چشم خدا
تکّههای خندهی دختری باکره را
به لبهایم سنجاق میکنم
پا میدهم به کفشهای گیجم
و با شورت خونآلود
در گرگومیش یکی از همین کوچهها
گورم را گم میکنم
چپ و راست، گاهی که نه
هر روز و هرشب
آفتابی میشوم زیر سایهی شما
به فرمانتان دنده میدهم
جلو و عقب
و ...
دور از چشم شما زندهام!
برچسب:
نویسنده: آبتین رستمیان